چه زود پیر می شویم وقتی که ...
به فرموده استاد شهریار:
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را که گم کردم جوانی را
چه زود پیر می شویم وقتی می بینیم برخی اخلاق را بر صلیب کشیده اند واحساس می کنند که این نشانه ی مدرن بودن است و به خود می گویند که دیگر ما جزء انسانهای متمدن روبه پیشرفتیم.
چه زود پیر می شویم وقتی دل برخی هوای آب انار می کند و در میزهای تنگ و فضای تاریک کافی شاپ ها می نشینند و به نام عاشقی کردن آبروی عشق را می ببرند تا ابلیس از شادی دور آتش جهنم رقص سرخ پوستی کند.
چه زودپیر می شویم وقتی برخی پدرها به خاطر زیاده خواهی دیگران باید خرجی خانه را به صاحب خانه بدهد که نکند خانه استیجاریشان در هوای سرد زمستان از دست برود و حال باید هفته ای چند بار دیر به خانه بیایند که نکند کودکان نخوابیده باشند وبگویند پدر امروز شام نخوردیم.
چه زود پیر می شویم وقتی انسان های تازه به دوران رسیده ای را می بینم که تا دیروز در کوچه ها گل بازی می کردند وامروز برحسب اتفاق پولی به جیب زده اند و خدا را بنده نیستند.
چه زود پیر می شویم وقتی در مکانی فرهنگی از سینما و جشنواره های تئاتر استانی بگیر تا برخی کلاس های آموزشی،عده ای به بهانه هنر شأن وحیا وادب را زنده زنده می کشند و با چهره ای آراسته و روشنفکر نمایانه به کسی جرأت نمی دهند که بگوید آقا یا خانم اینجا یک مکان فرهنگی ست نه محل انس والفت با حرفهای بی سرو ته.
چه زود پیر می شویم وقتی عده ای به نام دین اشتباه خود را توجیه می کنند و زیر بار کج فهمی خود نمی روند و با دو نماز اول وقت حس پیغمبر بودن بهشان دست می دهد و فکر می کنند خدا فقط برای آنهاست.
چه زود پیر می شویم وقتی برخی پسرهای هم وطنم سعی دارند خود را شبیه مایکل جکسن نشان دهند و برخی دختر های کشورم اصرار دارند که شبیه جنیفر باشند.
چه زود پیر می شویم وقتی کسی حتی به فکر همسایه ی کناری خودش نیست چه برسد به همشهری که صدها کوچه از او فاصله دارد
چه زود پیر می شویم وقتی همه راحت از کنار دست فروشان پیری که به خاطر حفظ آبرو وعزت نفس بسته ای جوراب یا فال حافظ وتقویم جیبی به دست گرفته اندو در سکوت گوشه ای نشسته اند و بهغفلت مردم از انسانیت نگاه می کنند.
چه زود پیر می شویم وقتی…،آری چه زود پیر می شویم برخی از ما جوان ها...


هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد...