آرامگاه سعدی در شیراز؛ عکس از آنوبانینی

حکایت اول نصایحی است که نوشیروان هنگام مرگ به هرمز شاه می کند. اهم نکاتی که به او گوشزد می کند بدین قرارند:

1ـ در بند آسایش خود مباش و درویش صفت زندگی کن. اگر فقط بدنبال آسایش خود باشی کسی در دیارت آسوده نخواهد بود. توصیه این است که اگر تاج و تختی داری از مردم است. رعیت همچون بیخ و ریشه اند و سلطان درخت. سختی درخت از محکم بودن ریشه است:

که خاطر نگهدار درویش باش           نه در بند آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس             چو آسایش خویش جویی و بس

برو پاس درویش محتاج دار             که شاه از رعیت بود تاجدار

رعیت چو بیخند و سلطان درخت       درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت

 

2ـ نصیحت دیگر این بود که اگر مردم را بیازاری بیخ خود را می کنی. به امید نیکی با مردم و بیم از بدی به آنها حکومت کن. سعدی به دو علت شاه را دعوت به نیکی با مردمش میکند. یکی اینکه اگر نکند بیخ خود را می کند و قوام و بقای او از رضایت مردم است. دوم اینکه همان تلافی را خدا با او بکند و خدا نیز بر او ببخشاید.

مکن تا توانی دل خلق ریش         وگر می‌کنی می‌کنی بیخ خویش

اگر جاده‌ای بایدت مستقیم            ره پارسایان امیدست و بیم

طبیعت شود مرد را بخردی              به امید نیکی و بیم بدی

 

که بخشایش آرد بر امیدوار         به امید بخشایش کردگار

 

3ـ مملکتی که در آن رعیت از شاه دلتنگ باشند روی پیشرفت و فراونی و فراخی را نمیبیند.

 فراخی در آن مرز و کشور مخواه      که دلتنگ بینی رعیت ز شاه


4ـ هر کاری که در مملکت داری انجام می دهی صلاح رعیت را در نظر داشته باش. بیداد کردن بنیاد تو را می کند.

 

برآن باش تا هرچه نیت کنی             نظر در صلاح رعیت کنی

 

گریزد رعیت ز بیدادگر              کند نام زشتش به گیتی سمر

بسی بر نیاید که بنیاد خود           بکند آن که بنهاد بنیاد بد

 

 5ـ کسانی را که پرهیزکار باشند بر امور مردم بگمار. دادن ریاست به کسانی که فریاد مردم از دستشان بر آسمان است خطاست ولو برای نفع تو چنین کند. اگر چنین کردی بدان که خصم خون خود شده ای.

 

خدا ترس را بر رعیت گمار                         که معمار ملک است پرهیزگار

بد اندیش تست آن و خونخوار خلق                 که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست                    که از دستشان دستها برخداست

نکو کار پرور نبیند بدی                              چو بد پروری خصم خون خودی

6ـ جلوی بروز حمله گرگ صفتان به مردم را باید همان اول گرفت نه اینکه با گماشتن افرای که ظلم می کنند آنها را مورد ستم قرار دهیم:

سر گرگ باید هم اول برید          نه چون گوسفندان مردم درید


7ـ توصیه می کند که پاس خاطر بازرگانان و بزرگان را داشته باش چرا که اگر هوشمندان در جایی آوازه بدی بشنوند دگر بدانجا نمی روند.

 شهنشه که بازارگان را بخست          در خیر بر شهر و لشکر ببست

کی آن جا دگر هوشمندان روند          چو آوازه‌ی رسم بد بشنوند؟

 

 8ـ پاس خاطر کسی که عمری برایت خدمت کرده را نگه دار و هنگام پیری دستش بگیر:

چو خدمتگزاریت گردد کهن              حق سالیانش فرامش مکن

 

9ـ اگر می خواهی نام نیک از تو در جهان بماند نام نیک بزرگان مملکتت را خوار مکن و به کنار مینداز. یاد داشته باش که شاهان گذشته همه آمدند و رفتند و فرقشان در نام نیک یا بدی است که از خودبه یادگار گذاشتند:

 

چو خواهی که نامت بود جاودان        مکن نام نیک بزرگان نهان

همین نقش بر خوان پس از عهد خویش                که دیدی پس از عهد شاهان پیش

همین کام و ناز و طرب داشتند                به آخر برفتند و بگذاشتند

یکی نام نیکو ببرد از جهان                    یکی رسم بد ماند از او جاودان

 

10ـ  اگر بر کسی خشم کردی در عقوبتش تامل کن که آب ریخته نتوان جمع کرد و لعل بدخشان که شکستی نتوان بار دیگر به هم بست:

 

چو خشم آیدت بر گناه کسی              تأمل کنش در عقوبت بسی

که سهل است لعل بدخشان شکست                 شکسته نشاید دگرباره بست